|
راه

راه را پیداست بر من بیدار تازه دیروز
دیروزم در من پیداست " روشن تر از صدای ماهی های کنار من حال
من مسافر دیروزم
دیروز تن رویاهای آشنای او که با من بود
ومن هنوز هم در تازگی صدای سیمهای گیتارش مینوازم موسیقی دوست داشتن را برای او
مینوازم تا روح " تا جان "و تا بیدار احساس دوستی
و دوستی را مبینم که چگونه با من در مسیر یک تبسم همراه است
و ای کاش تبسم همواره جاری بود بر من زنده گذشته
و ای کاش هوای غم انگیز موسیقی جدایی در من آشکار نمیشد در لحظه وداع
و وداع "
پاره پاره کردن دفتر خوشی های نگاهایی است که جان میگرفتند تا عشق
تا بودن برای ثانیه ایی در رویای هم
در رویای قدم زدن در ابی هایی که بر ما میآیند تا راه هموار
چنان راه هموار است که در مرور من مشتاق بر رفتن " پاها خود به پیش میروند.
دیدگان را میشوید پرهای سپید همسفر
راه باید رفت و یکپارچه فریاد باید زد که :
ای مردم
در ما جاریست رنگ دوست
موسیقی احساسهای بدون نیرنگ زمان
سیب را پیداست
عشق را با ما هم صداست
رویای نشستن بر مخملی های آسمان بر ذهن ما پیداست و چه رنگین
قدم زدن در قشنگ خالهای پرپروانه را
جاریست آزاد ماهی قرمز درون دریا
جاریست سایه های خنک دشت های آزادی که به نرده بام تجلی میرسند
جاریست نگاهایی که با یک لبخند " تا ته ایوان معرفت گل سرخ می پیمایند مسیر عشق را
و همین دوست داشتن زیباست.
نیست

راه را پیدا نیست تا سفر رویا
نیست تا رویاهای مسیردوست
نیست تا انتظار قوی وحشی برای پرواز
پرواز برای رفتن به بالای نگاه
نگاه برای دیدن ستایش در ختان دور ولی عاشق بر
عشق در حسرت باران نگاه آن کاجی است که بالا میرفت از آن پسرک دیروز
پسرک دیروز بر حسرت دیدن تبسمی در درون خواب
خواب در جز جز خرده شنهای کف وجودش که به دریا میپیمایند جاریست
جاریست تا روز آشنایی
جاریست تا به وجود تکرار دوباره ایی برای ثانیه های بعد
جاریست تا تماشا
تا تماشای بلند خورشید فردا ها بر رخ زمین او
و او را پیداست برش " تبسم دیروز.
|